می پرسید: چرا من نسبت به محله قدیمی و نیمه ویران عودلاجان که امروز جنوب تهران محسوب می شود و روزگاری اعیان نشین ترین محله پایتخت بود حساسیت دارم؟
عودلاجان زادگاه من است. در آنجا چشم به جهان گشودم و خاطرات دوران کودکی من در آنجا تبلور یافت.
من دوران عظمت عودلاجان را به یاد ندارم و در واقع در "حومه" عودلاجان به دنیا آمدم، در محله یهودی نشین چسبیده به عودلاجان، درخانه ای که یک کوچه باریک و سرپوشیده و نیمه تاریک به آنجا می رسید. ولی بازارچه عطاران عودلاجان و کارگاه آهنگری و ساختمانهای قدیمی آن را خوب به یاد دارم که هر یک یادگار دوران عظمت تهران بود. تکیه رضاقلی خان که وسیع ترین محوطه محسوب می شد، زمین بازی ما در دوران کودکی بود.
درباره تخریب ساختمانها در محله عودلاجان، مهدی معمارزاده کارشناس بنیاد میراث فرهنگی ایران گفت: "در فاصله یک شب تمام این ساختمانها را با لودر تخریب کردند و چیزی از آن باقی نگذاشتند. او گفت: شهرداری را باید مسؤول این تخریب فرهنگی و تاریخ دانست زیرا برای تامین هزینه های جاری شهرداری، اقدام به فروش تراکم ساختمان در مناطق به ثبت رسیده می کند و سازمان میراث فرهنگی نمی تواند کاری انجام دهد".
قلبم به درد آمد. نمی خواهم بگویم که ساختمانهای آجری و نیمه خراب محله عودلاجان که در نیم قرن اخیر محل اقامت مستمندان و تازه واردان یک لا قبای شهرستانی به پایتخت بود، اوج هنر معماری ایران محسوب می شود- مسلما خیر! ولی یک یادگار تاریخی و فرهنگی از شیوه زندگی در قرن گذشته بود که باید آن را عزیز داشت و حفظ کرد.
تهران را نمی توان یک شهر بسیار قدیمی، مانند شهرهای معروف جهان دانست. تاریخچه آن شاید از دو قرن فراتر نمی رود- ولی حفاظت از برخی ساختمانهای آن می توانست یادگاری از تاریخ گسترش و شکوفائی پایتخت ایران و شیوه زندگی مردم در آن زمان باشد. در تمام کشورهای دنیا این ساختمانها را حفظ می کنند- به بنیاد حفاظت از میراث فرهنگی می سپارند. ولی در تهران در نیم قرن اخیر بخش اعظم این ساختمانهای قدیمی- به علت بی اعتنائی مقامات و طمع ورزی بساز و بفروش ها و سرمایه داران تازه به دوران رسیده ویران شده است.
به عکسهای قدیمی نگاه کنید- ببینید بر سر برخی آثار تاریخی چه آورده اند. تقریبا آنها را ویران کرده اند تا بتوانند محله های مسکونی نوساز و بناهای چندین طبقه بسازند. هیچ اعتنائی به ارزشهای فرهنگی و تاریخی نداشته اند.
این بی اعتنائی و یا عدم آگاهی را در دوران پیش از به قدرت رسیدن حکومت اسلامی در ایران نیز شاهد بودیم. یادم میآید که 37 سال پیش، هنگامی که پس از 12 سال دوری از ایران برای اولین بار به تهران رفتم، دیدم که شماری از زیباترین خانه های قدیمی شهر که در نقاط مرغوب و مطلوب پایتخت قرار داشته ویران شده و به جای آن ساختمانهای چند طبقه سر به آسمان کشیده است. بسیار متاسف و اندوه زده شدم.
در شهرهای بزرگ اروپائی گردش کنید و ببینید که چگونه در مرکز شهر و در گرانترین نقطه، بناهای کوچک و قدیمی را به عنوان یک سند تاریخی از میراث فرهنگی، همچنان حفظ کرده و با تعمیر آنها و افزودن لوحه و توضیح تاریخی، مردم را به طرف آن می کشانند.
در اورشلیم که آن را زادگاه دوم خود می دانم گردش کنید و ببینید که در کنار هر ساختمان که جنبه تاریخی دارد، لوحه ای آویخته اند و به سه زبان عبری، عربی و انگلیسی تاریخچه ساختمان را شرح داده اند تا هر کس از آنجا می گذرد، از هویت این میراث فرهنگی آگاه شود.
همین ساختمان رادیو اسرائیل که از ان هر شب صدای برنامه فارسی را می شنوید حدود یک صد سال پیش برای ملکه حبشه (اتیوپی امروز) بنا شد و امروز استودیوهای رادیو اسرائیل در آنجا قرار دارد.