همـدمی
   
 
صفحه نخست     سخن دوست     سخن دوست - در بیان "تب جاسوس گیری" حکومت ایران

سخن دوست – شماره 45
دیدگاههای شخصی
منشــه  امیـــر

24 نوامبر 2008

اندر بیان این که سران جمهوری اسلامی ایران به "تب جاسوس گیری" مبتلا گردیده اند و هر چند روز یک بار از بازداشت "جاسوسان" تازه ای خبر می دهند.

  
  

 

با آن که دوبار به اسرائیل آمد، تنها یک بار با او دیدار کردم و آن هم بیشتر به قصد انجام مصاحبه و ضبط آن برای پخش در برنامه «ایرانیان در غربت» در رادیو اسرائیل بود.
شاید همان یک دیدار نخست برای شناخت او و افکارش برای من کافی بود که وقتی برای بار دوم به اسرائیل آمد التهابی برای ملاقات با او نداشته باشم -- زیرا دیدگاههایش برایم عجیب، هذیان گویانه و شاید ساده انگارانه و حتی کودکانه بود.
حالا می گویند که او را در تهران به اتهام جاسوسی برای اسرائیل گرفته اند و در زندان به سر می برد.
ولی تارنمای «فرارو» روز گذشته (یک شنبه 3 آذر 1387 – 23 نوامبر 2008) از قول دفتر دادستانی تهران نوشت که از بازداشت چنین فردی اطلاع ندارد.
یک تارنمای دیگر به نام «جهان نیوز» هفته پیش نوشته بود که حسین درخشان بازداشت شده و «طی بازجوئی های اولیه، به جاسوسی برای اسرائیل اعتراف کرده است».

خبر «فرارو» را در این جا بخوانید

این گزارش همان تارنما را نیز بخوانید

در دلم گفتم که اگر «موساد» یا «شاباک» یا هر سازمان اطلاعاتی دیگر اسرائیل حسین درخشان را برای جاسوسی استخدام کرده باشد، باید به حال آن نهاد بی عرضه گریست که چنین آدم پرت و هذیان زده ای را برای فرستادن اطلاعات به اسرائیل انتخاب می کند.
وانگهی ، چند سال پیش که درخشان از اسرائیل دیدن کرد، ساکن کانادا بود و به علت دیدار علنی از اسرائیل، مسلما نمی توانست به ایران جمهوری اسلامی باز گردد و اگر هم باز می گشت، دستگیری او حتمی بود- زیرا حسین درخشان که گویا شهرت و معروفیت را خیلی دوست دارد، با همه رسانه های همگانی اسرائیل از تلویزیون و رادیو و روزنامه ها و سایت های اینترنتی مصاحبه کرده و عکس های او با گزارشهائی مفصل انتشار یافته بود. در یکی از این عکسها او روی پلی دیده می شود که به وزارت دفاع اسرائیل منتهی می گردد و با انگشت آسمانخراشهای تل آویو را نشان می دهد. در دانشگاه برای یک جمعیت چند صد نفره در چارچوب یک سمینار علمی درباره وبلاگ و اینترنت سخنرانی کرد و زبان به تحسین علنی از اسرائیل گشود -- ولی در عین حال سخنی که نشان از انتقاد از جمهوری اسلامی ایران داشته باشد بر زبان نراند.
در سفر بار دوم هم به همین شیوه رفتار کرد و حتی گزارش دیدارهای خود از اسرائیل را با عکس و تفصیلات در تارنمای خویش (به نام «سردبیر، خودم!» ) انتشار داد.
چنین فردی چگونه پس از چند سال سر از ایران درآورد؟
آن روزی که برای اولین بار و آخرین بار او را دیدم، هنگامی بود که من برای حضور در کنفرانسی از اورشلیم رهسپار تل آویو بودم و حسین درخشان هم که آن روز را در اورشلیم گردش کرده بود، قصد بازگشت به تل آویو را داشت -- و این فرصتی بود که من با او در راه اورشلیم – تل آویو (فاصله 60 کیلومتری) گپ بزنم و با دیدگاه ها و کارهایش آشنا شوم و مصاحبه را در تل آویو ضبط کنیم . تلفنی قرار دیدار را گذاشتیم.
یادم می آید که سخت طرفدار خاتمی بود و این باور را داشت که از طریق تارنمای خود در اینترنت می تواند کفه انتخابات را به سود او متمایل کند. روی هم رفته، با انقلاب اسلامی ایران نظر موافق داشت و طرفدار تغییر از درون بود.
سالها او را از یاد برده بودم تا خبر بازداشتش در تهران را شنیدم و دوستان گفتند که او برای ادامه تحصیل به لندن رفته بود و بعد از تهران سردرآورد و با نشریات «اصلاح طلب» به همکاری پرداخت و به تدریج طرفدار احمدی نژاد شد و اخیرا هم به جانبداری از او مقاله هائی انتشار می داد.
متهم ساختن افراد به جاسوسی، در حکومت اسلامی ایران یکی از متداول ترین شیوه ها برای مجازات مخالفان سیاسی و یا انتقام گیری از رقیبان است و بارها چنین اتهامی را وارد آورده اند که بهره کشی سیاسی و شخصی بکنند.
ولی احساس می شود که در ماههای اخیر مقامات جمهوری اسلامی سخت به هراس افتاده اند و به «شکار جاسوسان» می پردازند -- تا بهانه تازه ای برای سرکوب هرچه بیشتر مردم داشته باشند.
ماه گذشته اعلام کردند که یک «کبوتر جاسوس» بر فراز تاسیسات غنی سازی اورانیوم در نطنز «بازداشت» شده و سیم های نامرئی به پای او بسته شده بود (اگر نامرئی است، پس چطور آن را دیدند؟).
بعد اعلام کردند که در مرز ایران و پاکستان ده جاسوس مسلح دستگیر کرده اند که نیم میلیون دلار پول نقد و مقادیر زیادی تجهیزات جاسوسی و جنگ افزار با خود به همراه داشته اند -- ولی دو روز بعد ادعا کردند که این خبر اشتباه بوده و کسی بازداشت نشده است و کاملا حاشا کردند.
در این هفته اعلام کردند که یک گروه چهار نفره از «جاسوسان» را در مرز ایران و عراق بازداشت کرده اند که سلاحهای ساخت اسرائیل در اختیار داشته و جاسوس اسرائیل و مسوول انجام خرابکاری بوده اند.
آیا آن نابخردان تصور می کنند که موساد و شاباک اینهمه ناشی باشند که اگر می خواهند جاسوسی را به داخل ایران رخنه دهند، او را به اسلحه ساخت اسرائیل مجهز کنند؟
پس از آن، خبر اعدام علی اشتری را اعلام کرده اند که از او "اعتراف" گرفته بودند که اطلاعات جاسوس اتمی و موشکی ایران را در اختیار اسرائیل نهاده است و به جوانان "نصیحت" می کرد که از تماس با خارج از کشور خودداری کنند تا علیه جمهوری اسلامی ایران به دام نیافتند.
خود شما خیلی خوب به ارزش آن «اعترافات» تلویزیونی و میزان موثق بودن آنها آگاهید و نیازی به یادآوری ندارد.
برای آن که سپاه پاسداران نیز از این مسابقه "شکار جاسوسان" عقب نیافتد، محمد علی جعفری فرمانده آن امروز (دوشنبه 4 آذرماه1387-24 نوامبر2008) در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که «شبکه ای که عمدتا در ارتباط با سازمان های نظامی جاسوسی می کرد شناسائی شد و با ردیابی و انجام اقدامات وسیع اطلاعاتی، وابستگی آن به سازمان موساد صهیونیستی مشخص شد و همه عوامل و عناصر شبکه دستگیر شدند».
روزنامه ایتالیائی «کوریره دلا سرا» اتهامات علیه اشتری را به اتهام مشابه علیه 13 نفر یهودی در چند سال پیش شبیه کرد که افرادی بیگناه و بی دفاع بودند که قربانی نزاع بین جناح ها در داخل ایران شدند و آنچه نمی دانستند و هرگز نکرده بودند جاسوسی بوده است. آنها مغازه دار، ملا، دانش آموز  و بیکار بودند -- و مسلما اسرائیل هرگز یهودیان را در کشور بیگانه برای کارهای جاسوسی استخدام نمی کند.
رسانه های اسرائیل در چند روز اخیر مصاحبه هائی با من درباره این موضوع ها انجام دادند و به ویژه به سرنوشت علی اشتری بیشتر توجه کردند.
گفتم: من به هیچ منبع اطلاعاتی محرمانه دسترسی ندارم و در ضمن نمی دانم آیا علی اشتری واقعا جاسوس بوده، و اگر بوده، به سود چه کشوری جاسوسی می کرده است. ولی یک مطلب را با قاطعیت می دانم و آن این که وحشت حمله نظامی، سران حکومت ایران را دربرگرفته و آنها کوچکترین سایه را یک غول می پندارند و از آن به وحشت می افتند و کل ماجراهای هفته های اخیر آن را ثابت می کند.
دوم آن که رژیم با بزرگ نمائی این موارد، می خواهد به مردم ایران هشدار دهد که از همکاری اطلاعاتی با کشورهای بیگانه بپرهیزند -- زیرا هر اندازه پایه های حکومت در داخل ایران لرزان تر می شود، آمادگی ایرانیان برای همکاری با کشورهای خارجی و رساندن اطلاعات واقعی اوضاع در ایران به خارج از کشور، قوی تر می گردد.
و بالاخره آن که، شاید علی اشتری یک ایرانی وطن پرست واقعی بوده که می دانسته ادامه تلاش حکومت ایران برای رسیدن به بمب هسته ای ممکن است برای ملت ایران فاجعه بار باشد و از این رو با سازمانهای اطلاعاتی خارجی علیه این برنامه ها همکاری می کرده و آن را رسالت میهنی خود می دانسته است.
اگر این ارزیابی درست باشد، دقیقا همین واقعیت است که رژیم را به وحشت می اندازد که خود مردم ایران علیه بمب اتمی قد علم کنند و اطلاعات آن را به کشورهای خارجی بدهند که تا دیر نشده، جلوی بروز این فاجعه در ایران را بگیرند.


به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه     
 
تمام حقوق تالیف برای دولت اسرائیل محفوظ است   شرائط به کارگیری