همـدمی
   
 
صفحه نخست     سخن دوست     سخن دوست در بیان نقش دموکراسی در پیشرفت ملت ها

سخن دوست- شماره 53    
دیدگاههای شخصی منشه امیر

23 مه 2009
در بیان سرنوشت خودکامگانی که به جای خدمت به ملت، فتنه و فساد می کنند و راز پیشرفت برخی مردمان و نگون بختی مردمان دیگر
  
  

دروازه براندنبورگ، نماد تاریخی برلین پایتخت آلمان

دیدار از برلین همیشه برای من با خاطره های دردناک و در عین حال آموزنده همراه بوده است. هنگامی که در بولوار اصلی پایتخت آلمان به سوی دروازه براند نبورگ قدم می زدم، بی اختیار به یاد رژه های نظامی آلمان هیتلری افتادم که دهها هزار سرباز از برابر آدولف هیتلر رژه می رفتند و دست راست خود را بلند کرده و غریو، «هایل هیتلر» می کشیدند و به سوی جنگ جهانی دوم گام برمی داشتند تا اروپا را به خاک و خون بکشند و برای دنیا مصیبت بیافرینند.
در کنار دروازه براندنبورگ که «علامت شناسائی» پایتخت آلمان محسوب می شود، موزه هولوکاست قرار دارد و چند صد سنگ قبر سیاه و نمادین که نشان شش میلیون نفر یهودیانی است که توسط آلمان نازی به آن طرز فجیع به قتل رسیدند. با دیدن این سنگ قبرهای نمادین، به یاد نامه محمود احمدی نژاد به صدراعظم آلمان می افتم که در آن سفیهانه ادعا کرده و نوشته بود هیتلر جنایتی مرتکب نشده و آنچه به پدران شما نسبت می دهند افسانه ای بیش نیست که توسط متفقین بافته شده بود تا موجب تحقیر و سرشکستگی شما شوند.
احمدی نژاد حتی ابلهانه مردم آلمان را پند داده و نوشته بود: «چگونه ممکن است فرزندان اعتراف کنند که پدران آنها قاتل بوده اند. بهتر است شما هم جنایات آنها را انکار کنید»!!
از آلمانی های بسیاری پرسیدم که این نامه احمدی نژاد به آنگلا مرکل ، در افکار عمومی آلمان چه بازتابی داشت؟
همگان گفتند که این نامه چنان کودکانه بود که کسی به آن توجهی نکرد و بازتابش بسیار محدود بود. مقامات رسمی آن را کاملا نادیده گرفتند و روزنامه ها بیش از چند خطی درباره آن ننوشتند.
ولی همین نامه نابخردانه توسط نئونازی ها و نژاد پرستان آلمانی مورد استقبال قرار گرفت- همان کسانی که مسلمانان و افزاد نژاد سامی (یهودی و عرب را) همچنان نژاد پست می دانند و به خارجیان (به ویژه شرقی ها) حمله می برند و آنها را مضروب و زخمی می کنند.
نسل جدید آلمان و نسل جدید رهبری سیاسی آن کشور با شهامت به جنایات نسل پیشین اعتراف می کند و برای جبران آن می کوشد.
هزاران جوان آلمانی برای کفاره جنایات پدران خود به خدمات داوطلبانه به کشورهای دیگر (و از جمله اسرائیل) می روند و دولت آلمان بودجه گزافی را به آموزش نسل جوان برای یادآوری ددمنشی های رژیم هیتلری اختصاص داده است.
آنگلا مرکل از اسرائیل دیدن کرد و در کنست (پارلمان) سخن گفت و اعلام داشت که آلمان همیشه پشتیبان اسرائیل و امنیت این کشور خواهد بود.
هنگام قدم زدن در خیابانهای برلین، از نقطه دیگری نیز می گذرم که در اصطلاح «گذرگاه چارلی» نامیده می شود که پست بازرسی بین برلین شرقی و غربی در دوران جنگ سرد بود.
به یاد دارید که جنگ جهانی دوم در حالی پایان گرفت که آلمان هیتلری کاملا شکست خورده بود. هیتلر جام زهر راسرکشید و جسدش را سوزاندند تا از او اثری باقی نماند.
برلین تقریبا به طور کامل با خاک یکسان شد (دست کم برخی از محله ها و خیابانها و ساختمانها) و شهر به دو بخش شرقی و غربی تقسیم گردید که شرق آن در اختیار اتحاد شوروی قرار گرفت و بخش غربی را متفقین غربی به رهبری ایالات متحده اداره می کردند. روسیه در شرق دولت دموکرات آلمان را به وجود آورد و در غرب، دولت آلمان غربی به رهبری کونراد ادناوئر برپا شد.
در آن بخش کمونیسم حاکم بود و دیواری برپا ساخت تا اهالی برلن شرقی نتوانند به غرب بگریزند و در این بخش، نظام دموکراسی و اقتصاد آزاد حکمفرما گردید.
آن بخش عقب مانده و مردم آن فقیر شدند و در این بخش مردم به زندگی مرفهی رسیدند و اقتصادی شکوفا داشتند. 
از هنگام یکپارچگی دوباره برلین، شهرداری و دولت آلمان بودجه های کلانی را برای بازسازی و نوسازی بخش شرقی پایتخت هزینه کرده اند. ولی هنوز هم پس از سالیان دراز که از فروپاشی رژیم کمونیستی گذشته، نمای خارجی این ساختمانها کهنه و مفلوک به نظر می رسد و بیکاری زیاد است و سطح زندگی هنوز به پای بخش غربی پایتخت نرسیده است.
چند سال پیش هنگامی که از سوئد دیدن می کردم و یک رادیوی فارسی زبان با من مصاحبه ای داشت، یکی از شنوندگان پرسید که راز پیشرفت اسرائیل چیست؟ چگونه ممکن است که سرزمینی مثل اسرائیل این چنین فقیر باشد، آب و نفت و معادن نداشته باشد، کوچک و مهاجرپذیر باشد، و با وجود این وضع، در ظرف نیم قرن موفق شود هم ردیف کشورهای اروپائی قرار گیرد؟
در پاسخ گفتم که اگر یک علت بخواهم عنوان کنم، دموکراسی اسرائیل است. کشوری که در آن انتقاد آزاد است، دولتها عوض می شوند. مملکت تیول هیچکس نیست و همه در برابر مردم مسؤول هستند و باید به آنان گزارش دهند.
چند سال این حزب و این ایدئولوژی حاکم است و چند سال بعد جای خود را به رهبران دیگر می دهد که ایدئولوژی متفاوت دارند. تنها در چنین رژیمی است که نیروی سازندگی مردم به کار می افتد، کسی سرکوب نمی شود و همگان نیک بختی کشور و سعادت آینده آن را متعلق به خود می دانند. در رژیمهای سرکوبگر که انتقاد آزاد نیست، فساد سربلند می کند و روابط جای ضوابط را می گیرد و نالایقان رهبر و کارپرداز کشور می شوند و عقب ماندگی و فقر در پی می آورند. 

نوشتۀ: منشه امیر - اورشلیم

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه     
 
تمام حقوق تالیف برای دولت اسرائیل محفوظ است   شرائط به کارگیری