نوه ام به من زنگ زد و گفت: بابا بزرگ، می خواهم بدانم که نام خانوادگی "امیر" از کجا آمده است.
گفتم: چرا می خواهی بدانی؟
گفت: در مدرسه به دانش آموزان یک کار تحقیقاتی داده اند و هر کدام باید بررسی کند و ببیند که نام خانوادگی او از کجا آمده است.
نوه من در کلاس دوم ابتدائی درس می خواند و از همین کلاس به آنها تکلیف می کنند به کار پژوهشی بپردازند و فکر خود را به کار اندازند.
نوه من تنها هفت سال سن دارد و مانند دیگر نوه ها، مرا به زبان فارسی "بابا بزرگ" خطاب می کند. دوست داشته ام که آنان بوئی از ایران برده باشند و نسبت به سرزمینی که پدر بزرگشان در آنجا چشم به جهان گشوده، و در آنجا آموزش خود را دیده و شخصیت او شکل گرفته، کنجکاو باشند و هرچه بیشتر درباره ایران بدانند.
برای "روعی" (רועי چوپان من Ro’i) نوه هفت ساله ام توضیح دادم که نام خانوادگی "امیر" را پس از آنکه فرزندم نخست من (عموی روعی) در اسرائیل زاده شد، برگزیدم.
پرسید چرا؟ گفتم: چون نام خانوادگی پیشین من به خط عبری بسیار دشوار نوشته می شد و برای عبری زبانان تلفظ آن بسیار دشوار بود.
پرسید: اسم خانوادگی شما چه بود؟ گفتم: "ساچمه چی". پرسید: این نام را از کجا آوردید؟
گفتم: در ایران صد سال پیش، هنگامی که گزینش نام خانوادگی معمول شد، نام را از روی شغل یا زادگاه یا نسب افراد انتخاب می کردند و پدربزرگ من ساچمه تولید می کرد.
پرسید: ساچمه چیست؟
توضیح دادم: ساچمه گلوله های گردی است که از سرب یا فلز دیگری ساخته می شود و در دوران قدیم در تفنگ شکاری به عنوان گلوله به کار می رفت.
پدر بزرگ خود را در همدان خوب به یاد دارم که در گوشه ای از خانه اش کارگاه ذوب سرب برپا کرده بود و سرب مذاب را با ملاقه ای چکه چکه به داخل آب سرد می ریخت که هنگام فرود آمدن به گلوله های کوچک و گرد مبدل می شد که آن را ساچمه می نامند.
او به علت شغل خود نام خانوادگی "ساچمه ریز" را برای خویش برگزید و از آنجا که در همدان زاده شده بود، او را "ساچمه ریز همدانی" خطاب می کردند که بعدها پدرم پیش از ورود به ژاندارمری آن را به "ساچمه چی" تغییر داد.
نوه ام پرسید: چرا وقتی به اسرائیل آمدید نام خانوادگی خود را تغییر دادید؟
گفتم: بلافاصله نبود، هفت سال بعد بود. به آن هنگام، اسرائیلیان نام خانوادگی مرا به صورت های مختلف می نوشتند و هنگامی که می خواستند تلفظ کنند خم به ابرو می آوردند که این نام چیست و می پرسیدند: آیا من از چین آمده ام؟
برایم شگفت آور نبود که یکی مرا ساچ ماچی و دیگری ساخ ماخی و سومی سخمخی یا سچمچی صدا می کرد - و همسرم هنگامی که فرزند نخست خود را به دنیا آورد ( که عموی روعی است) گفت: اگر نام خانوادگی خود را عوض نکنی، من فرزند دوم به دنیا نخواهم آورد- زیرا در بیمارستان و بلافاصله پس از زایمان بسیار سخت بود برای پرستاران توضیح دهم که نام خانوادگی ساچمه چی را با چه حروفی باید نوشت.
نوه ام پرسید: حالا به من بگوئید، چه شد که نام "امیر" را برگزیدید؟ چرا امیر؟
گفتم: چند علت داشت. یکی آنکه نام کوتاهی است که تلفظ آن بسیار آسان است و نوشتن آن دشوار نیست. حروف حلقی ندارد و صاد و سین هم در آن نیست.
پرسید: آیا امیر به زبان فارسی مفهومی دارد؟ گفتم: این علت دوم گزینش این نام بود. امیر در هر سه زبان فارسی، عبری و عربی مفهوم زیبائی دارد. در فارسی به مفهوم "فرمانفرما" است که معنی عربی آن هم "صاحب امر" است و در ایران لقبی برای امیران ارتش است و در زبان عربی امروزی به عنوان شاهزاده به کار می رود و در زبان عبری به معنی شاخه های بلند درخت، در واقع قله درخت است.
نوه ام که از این توضیحات به هیجان درآمده بود، در پایان گفت: اطمینان دارد که کار تحقیقاتی او بالاترین نمره را در کلاس خواهد گرفت.
اینها همه را تعریف کردم به خاطر آنکه هنگام مکالمه با نوه هفت ساله ام به یاد شیوه آموزشی در ایران، در دورانی که من در دبستان درس می خواندم افتادم و به همین خاطر این مکالمه را با شما در میان می گذارم.
از شیوه آموزشی امروز ایران آگاهی چندانی ندارم- گرچه با کمال شوربختی حدس می زنم که از دوران من تا کنون تغییر چندانی نکرده باشد. در آن دوران، از کار تحقیقاتی، نه در دبستان و نه در دبیرستان خبری نبود . حتی در دانشگاه هم دانشجویان را چندان به فکر کردن و تجزیه و تحلیل کردن و به نتیجه گیری پرداختن عادت نمی دادند. همه چیز حفظ کردنی بود و عقل و اندیشه و استدلال و منطق چندان در آن به کار نمی رفت. در دبیرستان به ما می گفتند انشاء بنویسید و معمولا موضوع ها هم همیشه مطالب قالبی بود (علم بهتر است یا صنعت) وهمیشه هم با جملات قالبی آغاز می شد (بر همگان واضح و مبرهن است که...).
در دنیای امروز می کوشند قدرت تفکر و تعقل کودکان را از همان سنین بسیار پائین پرورش دهند.
بسیاری از اسباب بازی های امروزی، ضمن آنکه کودک خردسال را سرگرم می کند، به او اندیشیدن و سنجیدن یاد می دهد و اسرائیل در این زمینه تلاش بسیار می کند - تا آنجا که به یک کودک هفت ساله در کلاس دوم ابتدائی می گویند کار تحقیقاتی بنویسد که نام خانوادگیش از کجا آمده و چه چیز را بیان می کند.
برای اسرائیل، چنین موضوعی می تواند بسیار جالب و آموزنده باشد. زیرا اکثر خانواده هائی که از جوامع یهودی سراسر جهان به اسرائیل مهاجرت می کنند، با تغییر نام خانوادگی، اسمی انتخاب می کنند که تلفظ آن سهل و نوشتن آن آسان باشد.
اینها همه را نوشتم به این امید و آرزو که در ایران فردا نیز این شیوه نوین آموزشی به صورت گسترده عملی شود و کودک ایرانی یاد بگیرد فکر خود را به کار اندازد، بسنجد، مقایسه کند، سبک و سنگین کند و به بلوغ ذهنی و سیاسی و اجتماعی برسد. اگر قدرت ارزیابی و تحقیق و بررسی در ما ایرانیان از سنین کودکی پرورش می یافت، شاید آن زلزله سیاسی رخ نمی داد و امروز ایران و خاورمیانه چهره دیگری داشت.