سفر به یک کشور خارجی و دیدار و گفتگو با مردمان کشورهای دیگر، همیشه می تواند آموزنده باشد و خاطرات بسیاری در پی آورد. در لندن، پس از آن که مصاحبه تلویزیونی من با بخش فارسی بی بی سی به پایان رسید و ساختمان را ترک کردم، خواستم در صندلی جلوی تاکسی بنشینم که گویا امری معمول نیست و مسافران همیشه صندلی عقب را ترجیح می دهند. ولی تا راه رسیدن به فرودگاه و پرواز بازگشت به اسرائیل مسیری طولانی بود که من دوست داشتم با راننده گپی بزنم و مطالب تازه ای بیاموزم.
از آن جا که کسی جلو نمی نشیند، راننده مقادیری اوراق و عینک خود را روی صندلی کنار خویش گذاشته بود که من برداشتم و با احتیاط روی صندلی پشت گذاشتم. اخم هایش را توی هم کرد و گفت: مواظب باشید، این عینک را دیروز خریده ام و به آن احتیاج دارم، مبادا بشکند.
در مسیر طولانی تا فرودگاه، سر صحبت را باز کردم. در واقع خود او بود که شروع به صحبت کرد و گفت: شغل من رانندگی نیست و من سال آینده بازنشسته می شوم و این کار را کنار می گذارم. و افزوده گفت: من نوازنده هستم و ساکسیفون و گیتار می زنم و توی کاباره ها هم برنامه اجرا می کردم و این کار را خیلی دوست دارم.
پرسیدم: آیا از بازنشستگی هراسی ندارید که ممکن است حوصله شما سر رود و احساس بطالت کنید و به افسردگی دچار شوید؟
خندید و گفت: بله، درست می گوئید، بسیاری از دوستان من که بازنشسته شده اند همین حالت را دارند. توی خانه می نشینند و مرتبا آبجو می خورند و به زمین و زمان دشنام می دهند و خود را انسانی عاطل و بی فایده احساس می کنند و افسردگی زودرس به سراغشان می آید. ولی من برنامه های دیگر دارم.
دهانش گرم شده بود و به روانی صحبت می کرد و من سراپا گوش بودم.
گفت: اصولا در زندگی انسان باید هربار که زمین خورد دوباره بلند شود و راهش را ادامه دهد. من علاوه بر رانندگی و نوازندگی، به خرید و فروش املاک هم مشغول بودم و از این راه درآمد خوبی داشتم. ولی اکنون وضع اقتصاد انگلیس بسیار خراب است و من کلی ضرر کرده ام و بسیاری از ذخیره مالی خود را از دست داده ام. ولی به مجرد آن که بازنشسته شوم، کارهای ساختمانی را از سر می گیرم، منتها نه در این کشور لعنت شده!
با کنجکاوی پرسیدم: یعنی می خواهید انگلستان را ترک کنید و در این سن و سال برای بیزنس به کشور دیگری بروید؟ راستی به کدام کشور می روید؟
نگاهی کوتاهی به من کرد و لبخند شتاب زده ای بر لب آورد و گفت: به مراکش می روم. بحران اقتصادی جهانی به آن جا آسیب زیادی نرسانده و کسب و کار بی رونق نشده است.
لهجه غلیظ انگلیسی داشت. با حیرت پرسیدم: مراکش؟ آیا شما عرب هستید؟
دوباره لبخند کوتاهی زد و گفت: نه من انگلیسی خالص هستم، اجدادم در این کشور به دنیا آمده اند و یک کلمه هم عربی یا مغربی (زبان مراکشی) نمی دانم.
گفتم: پس چگونه جرات می کنید به کشوری بروید که محیط آن با کشور شما تفاوت بسیار دارد. آیا بهتر نبود مثلا به آلمان یا فرانسه یا اسپانیا می رفتید؟
گفت: نه، اقتصاد آن ها هم بحران زده است. بدرد نمی خورد.
پرسیدم: پس شما چطور در مراکش فعالیت بازرگانی و مقاطعه کاری خواهید کرد؟ باید بروید و در آن جا مقیم شوید. آیا از نظر فرهنگی، محیط یک کشور عربی را بر می تابید؟
گفت: نگران نباشید، من اکنون چند سال است در مراکش به سرمایه گذاری در امور ساختمانی مشغول هستم. یک دوست مراکشی در لندن دارم. برخی از اعراب آدم های خوب و قابل اعتمادی هستند. مراکشی ها اصلا عرب نیستند از نسل بربرها هستند. دوست داشتنی و قابل اعتماد. من سرمایه اولیه را داده ام و افراد خانواده آن دوست مراکشی کارهای بیزنسی را انجام می دهند و من در یک سال گذشته تنها دو بار به آن کشور رفته ام. مساله ای نیست. حالا هم که بازنشسته می شوم، در عین حال که می توانم با خانواده و فرزندان خود باشم، سالی چند بار هم برای نظارت بر کارهای بازرگانی به مراکش سفر کنم.
گفتم: تصور می کنم که شما فرد فوق العاده ای باشید، چون کمتر دیده ام که یک راننده تاکسی این چنین ابتکار بیزنسی داشته باشد که هم نوازنده باشد، هم ملک خرید و فروش بکند و هم در یک کشور خارجی به سرمایه گذاری (هر اندازه کوچک) دست بزند.
گفت: زندگی سخت است، از تاکسی رانی که پولی به دست نمی آید. به علاوه من یک پسر 17 ساله و یک دختر 15 ساله دارم. زنم را طلاق داده ام. وظیفه دارم فرزندانم را به جائی و مقامی برسانم، بروند دانشگاه درس بخوانند، آدم شوند. پدر بزرگترین مسوولیت را برای آموزش فرزندان خویش و پایه گذاری آینده آن ها دارد.
گفتم: شما بهتر بود فیلسوف می شدید، دیدگاه های تحسین برانگیزی دارید!
سپاسگزاری کرد و سکوت کوتاهی برقرار شد و آنگاه رو به من گفت: از خودتان تعریف کنید، شما مال کدام کشور هستید؟
گفتم: من زاده ایران زمین هستم، ولی اکنون حدود 50 سال است که در اسرائیل زندگی می کنم.
سرش را لحظه ای به سوی من کرد و گفت: شالوم Shalom (سلام) و اضافه کرده گفت: ما شلومخا Mah Shlomkha (حالت چطور است؟)
گفتم: از کجا این چند کلمه را یاد گرفته اید؟ همسایه اسرائیلی در لندن داشته اید؟
گفت: نه، من یهودی هستم و دین خود را دوست دارم و کودکانم را نیز یهودی کامل بار آورده ام.
یک لحظه در دلم گفتم: پس او یهودی است که به رانندگی تاکسی بسنده نمی کند و عمر به بطالت نمی گذراند و مرتبا تلاش می کند و با آن که چند بار از نظر اقتصادی زمین خورده، دوباره روی پایش بلند شده و تازه در مراکش هم می خواهد سرمایه گذاری کند.
از خودم خجالت کشیدم که این چنین فکر کرده ام، زیرا غریزه بازرگانی داشتن و زرنگ و کوشا بودن، دین و مذهب نمی شناسد، شاید به فرهنگ و تربیت مربوط باشد. و بعد آرام شدم و به یاد آوردم که یهودیان، از آنجا که در همه کشورهای دنیا در اقلیت و زیرفشار و در معرض تعرض بوده اند، همیشه می بایست تلاشگر و مبتکر باشند تا در آن اوقیانوس کینه و حسادت و بغض بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند – حتی اگر رانندگی تاکسی می کنند، وقت خود را صرف آبجو نوشیدن و شکم گنده کردن نسازند.
به فرودگاه که رسیدم و در انتظار پرواز، در صفحات اینترنت شروع به گردش کردم و خبری را در تارنمای "فارس نیوز" دیدم که نوشته بود "به موجب نظر خواهی یک بنیاد پژوهشی در اروپا، 60 درصد از اهالی آن قاره، یهودیان را مسوول بحران اقتصادی کنونی جهان می دانند"!
دروغ پردازی های فارس نیوز را به یاد دارید. حتما یادتان هست که در دومین روز آغاز حمله زمینی در چارچوب عملیات "سرب گداخته" در غزه، خبرگزاری فارس نوشت که فرمانده کل ارتش اسرائیل توسط حماس در غزه به اسارت درآمده است. البته دزد ناشی بود که به کاهدان زده بود. چنین دروغ شاخداری در ظرف یک ساعت آشکار می شود و جز رسوائی، چیزی برای گوینده اش باقی نمی گذارد.
ولی این را قبول دارم که از هنگام "سرب گداخته" یهودستیزی در اروپا دو چندان شده، زیرا میلیون ها نفر فلسطینی و عرب که در کشورهای آن قاره زندگی می کنند، با چپ گرایان متحجر و راست گرایان فاشیست و یهودستیز دست اتحاد داده و به سمپاشی علیه اسرائیل و یهودیان پرداخته اند. (راستی، یهودیان را به عملیات سرب گداخته چه ارتباط؟ آیا قضیه "گنه کرد در بلخ آهنگری" دوباره پیش آمده است؟).
اگر یهودیان دنیا در بحران اقتصادی جهانی نقشی داشته اند، نقششان شکوفا ساختن اقتصاد جهانی و بالا بردن سطح زندگی مردم بوده است و لاغیر. شاید هم اگر یهودیان در امور اقتصادی (مانند پزشکی و صنعت و ادبیات و هنر و همه زمینه های دیگر پیشرفت انسانی) فعال نبودند، بحران اقتصادی خیلی زودتر و خیلی شدیدتر به سراغ مردمان دنیا می آمد.
اگر یهودیان تاثیرگذار هستند، پس علیه خود که اقدام نمی کنند، آن ها از بحران اقتصادی دنیا چه سودی می برند؟ اگر شمار راست می گوئید اقتصاد دنیا در دست یهودیان است، پس خودشان بیشترین ضرر را خواهند کرد!
اصلا چرا برخی نا انسان ها این چنین می اندیشند که زمین لرزه در ژاپن کار یهودیان بوده و انفجار برج های دوقلو در نیویورک "توطئه صهیونیستی" بوده و گناه کمبود برنج در گیلان هم به عهده اسرائیلیان است؟
یک لحظه هنگامی که این مطلب را در کامپیوتر دستی و هنگام پرواز به سوی اسرائیل می نوشتم، پروردگار یکتا را سپاس گفتم که بیل گیتس، یکی از بزرگترین ثروتمندان جهان که پایه گذار کمپانی مایکروسافت است، یهودی نبود – و گرنه، ادعا می کردند که یک یهودی دنیا را چاپیده است!!!
نوشتۀ: منشه امیر –
در میان آسمان و زمین لندن به تل آویو
