همـدمی
   
 
صفحه نخست     سخن دوست     سخن دوست شماره 46- چرا آن ها را تروریست بار می آورند

سخن دوست – شماره 46
دیدگاه های شخصی
منشــه امیــر

19 دسامبر 2008

چگونه ممکن است پزشکی که "سوگندنامه بقراط" را یاد کرده، به جای درمان انسان ها، به کشتن آنان روی آورد؟ چگونه می توان با این واقعیت تلخ کنار آمد؟

  
Menashe Amir
  

 

هنوز نمی توانم از این فکر بیرون بیایم که چگونه ممکن است فردی که پزشکی خوانده و "سوگندنامه بقراط" را یاد کرده، که از این پس زندگی خود را وقف درمان ناخوشان کند و درد و بیماری را از بین ببرد، دست به عملیات تروریستی بزند و بمب و مواد انفجاری در اتومبیل جاسازی کند و قصد داشته باشد آن را در یک مکان پر رفت و آمد قرار دهد و انسان بکشد – زن و مرد و کودک بی گناه و بی دفاع را که از خیابان می گذرند، به قتل برساند.
چگونه ممکن است؟ هنوز نتوانسته ام از این فکر بیرون آیم.
نامش دکتر بلال عبدالله است. 29 سال دارد. در عراق به دنیا آمده و در بریتانیا تحصیلات پزشکی خود را گذرانده، نمک آن خاک را خورده و قصد کشتن مردم آن سرزمین را داشته است.
در کیفرخواست گفته شده که دکتر بلال عبدالله، همراه با یک جنایتکار عرب دیگر که نامش را نتوانستم به دست آورم، تابستان سال گذشته (ژوئن 2007) قصد داشت شمار زیادی از شهروندان عادی را در لندن بکشد، تا به خیال خود با "دنیای کفر و استکبار" مبارزه کرده و بر آن ضربه وارد آورده باشد.
آن دو نفر مقادیر زیادی مواد تخریبی و انفجاری را در دو اتومبیل جاسازی می کنند و در دو نقطه پر آمد و شد لندن قرار می دهند، ولی به علت نقص فنی این اتومبیل ها منفجر نمی شود و آسیبی وارد نمی آورد. چندی بعد آن ها در صدد بر می آیند در فرودگاه گلاسگو یک اتومبیل مشابه منفجر کنند که در این مورد نیز ناکام می مانند و نقشه آن ها خنثی می شود و خودشان شناسائی گردیده و دستگیر می شوند.
یک پزشک (حتی اگر عرب و عراقی و مسلمان است) چقدر باید بی وجدان و پلید باشد که به چنین نقشه ای دست بزند؟ خیابان های لندن همیشه پر از گردشگران مسلمان، عرب و حتی عراقی است. او چگونه ممکن است به خود اجازه دهد آنان را به خاطر "جهاد علیه دنیای کفر و استکبار" به قتل برساند؟
حالا به فرض هم کشت، چه سودی عاید او و یا عاید عراق و یا عاید اعراب و یا عاید اسلام خواهد شد؟
در این فکر بودم و با این پرسش کشاکش می کردم که بیاد آوردم ایمن الظواهری معاون اسامة محمد بن لادن هم یک پزشک است. او هم درس دکتری خوانده و او هم سوگند نامه بقراط را با صدای بلند قرائت کرده و سوگند خورده است به جان آدمی احترام گذارد و خود را در خدمت درمان بیماران قرار دهد.
کدام ایدئولوژی و فلسفه و استدلال دینی یا مرامی توانسته است آنان را این چنین شستشوی مغزی دهد که به این آسانی می خواهند آدم بکشند و از هیچ جنایتی روی گردان نیستند؟
به یاد آوردم سرگذشت توفیق حمید را که در تارنمای "همدمی" نیز بازتاب یافت و او تعریف می کند که چگونه هنگامی که نوجوان بود او را مورد شستشوی مغزی قرار دادند و وعده کردند که اگر "جهاد" کند و "شربت شهادت" بنوشد، به بهشت می رود و 72 حوری باکره در انتظارش هستند. ولی او کوتاه مدتی پیش از آن که مرتکب جنایت شود به خود آمد، از ترور دور شد و رفت رشته پزشکی خواند و امروز یکی از مشاوران دولت آمریکا در مبارزه با ترور عربی است.
به یاد آورم که شماری از آنانی که به ترور روی آوردند و بازداشت شدند، افرادی هستند که تازه به دین مبین اسلام ایمان آورده و اشهد گفته بودند. از خود پرسیدم: چگونه ممکن است اولین کاری که به یک فرد تازه مسلمان شده یاد می دهند، این است که برود بمب گذاری کند و آدم بکشد؟
من سخنان آن توفیق حمید را کاملا قبول دارم که تروریستها افراد فقیر و بیسوادی نبوده اند. در میان آنها دانشجو و تحصیل کرده و از خانواده مرفه نیز زیاد بوده است. پس، چه چیز باعث می شود که چنین افرادی، خارج از هرگونه منطق و استدلال عقلانی، بیایند و حاضر شوند خود را منفجر کنند، به این هدف که دیگران را نیز بکشند؟
از این جنایات چه سودی حاصل آن ها و یا حاصل اسلام خواهد شد؟
و باز به یاد آوردم که در کتاب های درسی برخی حکومت ها و گروه ها و رژیم ها، کودکان را به کشتن و کشته شدن آموزش می دهند. در کتاب های درسی در حکومت اسلامی ایران از "شربت شهادت" و قتل اسرائیلیان و آمریکائیان به دست فلسطینی ها سخن گفته شده است. گروه های تروریستی حماس و جهاد اسلامی در غزه، کودکان دبستانی و حتی کودکستانی را برای کشتن و کشته شدن آموزش می دهند و از زندگی جاویدان در بهشت سخن می گویند.
و به یاد آوردم که این طبع جنایتکارانه، تنها علیه غیر مسلمانان و "کفار و استکبار" نیست، بلکه مسلمانانی هستند که وقتی با مسلمان دیگری اختلاف پیدا می کنند، دست به چاقو می برند و یا ماشه تپانچه و یا تیربار را می فشارند و از کشته پشته می سازند. مسلمان شیعه، مسلمان اهل تسنن می کشد و افغانی، افغانی می کشد و پاکستانی علیه هموطن خود به بمب گذاری می پردازد و هتل تاج محل در مومبای (بمبئی) را هدف قرار می دهند و روحانی یهودی و گردشگر مسیحی و شهروند هندی را می کشند.
انتظار داشتم که در کشورهای عرب و جهان اسلام افراد شجاعی به پا خیزند و فریاد بزنند که اسلام دین ترور نیست. اسلام دین سلم (آرامش) است و رسالت اسلام، همانند هر دین دیگر در دنیا گسترش دوستی و همزیستی، و نه تبلیغ کینه و ستیز است.
اکنون مدتی است در برخی کشورهای عرب چنین صداهائی شنیده می شود. ولی هنوز بسیار ضعیف است. به پا خیزند و فریاد بزنند که اسلام راستین از ترور و خونریزی به دور است و "جهاد" به معنی جهد کردن و کوشیدن در راه یک هدف سازنده و انسانی و الهی به منظور خدمت به انسان ها و افریدگان پروردگار است و نه جنگ و جدل و خونریزی.
بیایند و مفهوم جدیدی به واژه "شهادت" بدهند و اعلام کنند که شهید شدن به معنی جان دادن در راه خدمت به بشریت و تامین رفاه مردمان است و شهادتی که به هدف آسیب رساندن به آدمیان و یا به بهای کشته شدن دیگران صورت گیرد، جنایت است و عاملان آن راهی جهنم می شوند.
دنیای ما به صلح و آشتی و هم زیستی نیاز دارد و نه به خونریزی و آدم کشی و ستیز.
ای مردمان صالح، به پا خیزید و صدای خود را برای نجات بشریت و عاقبت بخیری انسان ها بلند کنید!
از شما انتظار دارم.
اورشلیم، 29 آذرماه1387-19 دسامبر2008


به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه     
 
تمام حقوق تالیف برای دولت اسرائیل محفوظ است   شرائط به کارگیری