همـدمی
   
 
صفحه نخست     سخن دوست     سخن دوست: این صهیونیسم چه معجونی است

سخن دوست – شماره 43 : 
دیدگاههای شخصی
منشــه امیـــر

13 اکتبر 2008

روحانیون نابخرد درایران ازواژه "صهیونیسم" غولی ساخته اند تا مردم را به بی راهه بکشانند

  
  

 

این "صهیونیسم" چه معجونی است که آن را عامل همه بلایای جمهوری اسلامی ایران و کل منطقه و جهان می دانند؟ این "صهیونیستها" چه جانورانی هستند که اگر برنج در گیلان نایاب شد و یا اگر در بم زلزله رخ داد و یا اگر نرخ سهام در بازار بورس توکیو سقوط کرد و حتی اگر روسیه به گرجستان حمله برد و مردم بی دفاع و غیر نظامی را کشت، می گویند "کار صهیونیستها بود".
چگونه ممکن است که آنها در همه جا و همه چیز دست داشته باشند و کسی حریفشان نشود، و تازه احمدی نژاد بیاید و بگوید که آنها بزودی محو و نابود خواهند شد؟
آیا باور ندارید؟
پس سخنان "فاضلانه" از جانب "معاون پژوهشی بنیاد بین المللی آخرین منجی" را بشنوید که گفت: "صهیونیسم عامل رواج برهنگی در جهان است".
اگر افتخار آشنائی با این معاون "گرانقدر" را ندارید، بدانید که نام او حجت الاسلام و المسلمین سید حامد حسینی است (که از نامش معلوم است که یک عرب است، حالا خواه عراقی باشد و یا لبنانی و یا کویتی). او در نطقی در "نخستین جشنواره بین المللی نور" (چه اسامی و عنوان هائی این جمهوری اسلامی ایران اختراع می کند!) که گویا در تهران برگزار شد، از جمله چنین می گوید: «حتی اروپائیان نیز تا دوره رنسناس حجاب را رعایت می کردند، ولی اولین گروههائی که ساختار هویتی حجاب را در اروپا درهم شکستند، گروهی از صهیونیستهای یهودی و مسیحی بودند!!». (این فرد نابخرد نمی داند که در دوران پادشاهان فرانسه چگونه زنان سینه های مرمرین و نیمه لخت خود را در همان لباسهای بلند که او "حجاب" می خواند، در معرض دید مردان قرار می دادند).
این سید حامد حسینی نادان و نابخرد حتی نمی داند که جنبش صیونیسم در اواسط قرن نوزدهم، سالیان دراز پس از آغاز دوران رنسانس به وجود آمد و ارتباطی با طرز لباس پوشیدن مردمان نداشت، بلکه یک جنبش ملی گرائی و ناسیونالیستی یهود بود، مانند ناسیونالیسم ایتالیائیها، لهستانیها، آلمانیها و دیگران که هر یک می خواست کشور مستقل و متحد خود را داشته باشد.
ملت یهود دو هزار سال سرگشته و آواره و دور از وطن بود و در هر سرزمینی که در آنجا پناه گرفت، یهودیان را کشتند، به غارت اموالشان پرداختند و یا آنان را نفی بلد کردند. در اواسط قرن نوزدهم، هنگامی که امپراطوریهای بزرگ اروپا در آستانه فروپاشی قرار داشت، هر قوم و ملت در آن قاره به پا خواست تا از استقلال ملی برخوردار گردد و اندیشمندان یهودی نیز به این باور رسیدند که راه پایان بخشیدن به کشتار یهودیان و دربدری و محنت آنان، بازگشت به سرزمین پدری (صهیون) و برپائی دوباره کشور مستقل یهود است.
صهیون (و در واقع صیون ציון  Sion یا آن گونه که معمول است  (Zionنام تپه ای در مرکز اورشلیم است که به روی آن بیت المقدس یهود (بیت همیقداش בית המקדש  و یا به تلفظ انگلیسی آن (The Holy Temple توسط حضرت داود پادشاه یهود طراحی گردید و توسط فرزندش حضرت سلیمان )جانشین حضرت داود در پادشاهی یهود) بنا شد.
در اواخر قرن نوزدهم جنبش بازگشت یهودیان به سرزمین پدری با ظهور بنیامین زئب هرتسل روزنامه نگار و متفکر یهودی اوج گرفت و با تلاشهای او سازمان صیونیسم ((Zionism برپا شد که هدف آن کمک به بازگشت یهودیان به سرزمین پدری و استقلال دوباره کشور اسرائیل (پس از دو هزار سال آوارگی) بود.
در تعریف سیاسی، صیونیست به کسی گفته می شود که بر این باور است که یهودیان نیز مانند هر ملت و قوم دیگر این حق را دارند که از کشور مستقل خویش برخوردار باشند – به ویژه آن که یهودیان پایه گذار یکتاپرستی در جهان بوده اند و کتاب تورات اساس و پایه انجیل مسیحیان و قرآن مسلمانان نیز محسوب می شود.
شیادانی که به نام دین در ایران حکومت را به دست گرفته اند، برای به بیراهه کشاندن مردم، یک دشمن مجازی به نام "صهیونیسم" ساخته اند و مانند لولوی سرخرمن، مردم ایران را از آن می ترسانند. غافل از این که ملت ایران درک سیاسی دارد و واقعیات را می داند و فریب این دروغگوئیها و مردم فریبها را نخواهد خورد.
ببینید آن روحانی نابخرد (همان سید حامد حسینی که هنوز هم من نمی دانم اصل و نسب او از کدام سرزمین عربی است)، در سخنان خود برای آن که زنان را به رعایت حجاب وادار چه یاوه هائی می سراید. او می گوید: «چادر در حقیقت هویت ایرانی دارد و پس از اسلام رعایت عفاف و حجاب به شکل استفاده از چادر جنبه عمومی پیدا کرد. ولی امروزه نوعی تفکر منفی نسبت به فرهنگ عفاف و حجاب توسط شبکه های وابسته به صهیونیستها در بین جوانان ایرانی در حال گسترش است».
جنبش ناسیونالیستی ملت یهود را با شیوه لباس پوشیدن زنان در ایران چه کار؟
این یاوه سرا برای آن که زن ایرانی را وادارد چادر به سر کند، اول آن را بخشی از فرهنگ باستانی ایران می نامد (یعنی، این یک دستور تحمیلی نیست که از سرزمین های عربی آمده باشد) و سپس یک لولوی سرخرمن به نام صهیونیسم درست می کند تا شاید رگ غیرت زنان ایران را تحریک کند که بیایند و فرهنگ چادر و حجاب را بپذیرند.

سخنان حامد حسینی در تارنمای
ایسکانیوز را در این جا بخوانید

در همین رابطه مقاله ای از یک جوان آگاه ایرانی به نام امیر سپهر (نام مستعار؟) در یک وبلاگ خواندم که حیفم آمد شما را از آن بی بهره بگذارم:

چه کسانی صهيونيست! (سيونيست Zionist) هستند؟
مرتضی آقاتهرانی در تازه ترين اظهار نظر خود در مورد اسرائيلی ها هم می فرمايند که: « اين صهيونيست ها درست مانند خوک های نجسی هستند که فقط زمين خداوند را به گند ... می کشند»!. اين گفته شايد برای کسانی که نمی دانند خوک از ديدگاه پيروان محمد چگونه موجودی است و حکم آيين اسلام در مورد اين حيوان چيست، صرفآ سخنی توهين آميز بحساب آيد، ليکن دادن نام خوک به وسيله اين ملای اسلام شناس به يهوديان، معنايی آنچنان دهشتناک در خود نهفته دارد که جنبه ی توهين آميز آن در برابر آن معنا، چيزی نرم تر و لطيف تر از حرير و پرنيان است. البته با هزار دليل زنده و روشن تر از روز می توان ثابت کرد که واژه ی صهيونيست در ادبيات آخوندی، ابدآ تنها به ملت اسرائيل مربوط نمی شود. صهيونيست امروزه در ادبيات اسلامی، به ويژه اسلام شيعی، يک واژه ی کليدی است که آخوند ها اين واژه را در مورد تمامی پيروان ديگر مذاهب و آرا بکار می برند. آنان نه تنها تمامی رسانه ها و شخصيّت های سياسی و مذهبی و علمی، اعم از کليمی و مسيحی و بودايی و هندو و حتا مسلمان مخالف خود را صهيونيست می نامند، بلکه حتا منتقدان بسيار نرم خوی خود در داخل را هم عوامل صهيونيسم خطاب می کنند.
از اين قرار صهيونيسم در ايدئولوژی رژيم روضه خوان ها، به هر آن کس و رژيم و رسانه و سازمانی اطلاق می شود که مخالف جمهوری اسلامی است، ولو اينکه آن مخالف حتی عرب مسلمان دو آتشه نيز باشد. کما اينکه در طول جنگ هشت ساله، رژيم بعثی به شدت دشمن صهيونيسم را هم "رژيم صهيونيستی عراق" می خواندند، ليکن از رژيم سوريه که برادر دوقلوی آن رژيم  بود، با عنوان " کشور مسلمان دوست و برادر" نام می برند، يعنی از دو رژيم عربی بعثی کاملآ مشابه پی ريزی شده بر پايه ی انديشه های ميشل عفلق، برای ملا ها يکی برادر مسلمان بود و هست و آن ديگری، صهيونيستی و دشمن اسلام!
بنا بر اين ملايان، به جز عوامل خود، تمامی شش ميليارد انسان روی زمين را صهيونيست می دانند. صهيونيست هم که از ديد آنان يعنی خوک. اينکه آخوند جنتی از تريبون نماز جمعه بگونه ای روشن غير مسلمانان را "خوک های نجس" می خواند، آخوند آقاتهرانی هم همان نظر را دارد، آيت الله مشکينی هم در کتاب خود مردم اسرائيل را خوک خوانده، خلخالی جلاد هم که خمينی او را يک مجتهد می خواند، در جايی از کتاب خاطرات خود ملت يهود را همين گونه خوانده... همگی دلايل محکم اين ادعا هستند که از ديد غالب ملايان، تمامی غير مسلمانان بسان خوک ها هستند. به ويژه مردم يهود که ملايان ايشان را حتا از خوک ها هم نجس تر می دانند.
 البته مسلمان هم از ديد ايشان همانگونه که آوردم، تنها همان گروه اندک سربران و دزدان و متجاوزانی هستند که ذوب شدگان در ولايت فقيه ناميده می شوند. زيرا وقتی آخوند مرتضی آقاتهرانی حتا اصلاح طلبان ريش اصلاح نکرده مسلمان و نماز خوان و روزه گير درون حکومتی را هم غير مسلمان می خواند، تکليف پيروان ديگر اديان و مذاهب ديگر روشن است.

حکم شرعی در باره ی  خوکان
برای اينکه نشان دهم که چه معنای دهشتناکی در درون اين ديدگاه فقه شيعی (يعنی شباهت دادن غير مسلمانان به خوک ها) نهفته است، نگارنده بهتر می بينم که بجای حوالت دادن خوانندگانم به کتابهای کهنه ی تاريخی و روايات که در دسترس همگان هم نيست، يک رخداد تاريخی را بياورم. حادثه ای که گمان نمی برم تا کنون در جايی آمده باشد، يا اگر هم آمده باشد، دست کم نگارنده آن را نديده ام؛ رخدادی دلخراش و چندش آور که ژرفای نفرت اين کيشمداران اهريمنی از حيوانات، غير مسلمانان و به ويژه قوم يهود را بخوبی نشان می دهد که ملا ها ايشان را خوک می خوانند.
همانگونه که نسل ما و مسن تر از ما به ياد دارند، تا پيش از فتنه ی بهمن، ما در ايران دو کارخانه ی بسيار بزرگ و مدرن توليد کالباس و سوسيس به نام های (ميناسيان) و (س ميکائيليان) داشتيم که فروشگاههای مرکزی آنها در خيابان های منوچهری و نادری آن روز تهران قرار داشت. محصولات اين دوکارخانه هم حتا به گواهی اروپائيان و آمريکائيان، از تمامی کارخانه های مشابه غرب بسيار لذيذ تر و مرغوب تر بود. بگونه ای که بسياری از غربی ها، سوسيس و کالباس توليد ايران را هم بسان قاليچه و ودکا و خاويار و زعفران و پسته ی ايران با خود به سوغات می برند.
اين دو کارخانه چند مزرعه ی بزرگ پرورش خوک داشتند که بزرگترين آن مزارع يکی در نزديکی شهر آبادان قرار داشت و آن ديگری در باغستان کرج. نگارنده خود به ياد دارم که چند روز پس از استقرار جمهوری اسلامی چند ملا به دستور خمينی با چند وانت پر از گالن های بنزين به کرج آمده و با پاشيدن بنزين بر بدن خوک ها، الله اکبر گويان هفتصد ـ هشتصد حيوان ريز و درشت را زنده زنده در آتش سوزاندند.
يکی از همسايگان خواهرم که اين منظره ی دهشتناک را با چشم ديده بود، دچار بيهوشی و اغما شد و کارش به بيمارستان کشيد. سپس هم در اثر همان فاجعه، آن زن بيچاره مدتها حالت جنون داشت و به نزد روانپزشک می رفت. به سبب خروجم از ايران، اينکه بعد ها چه بر سر آن زن آمد را ديگر نمی دانم.
من که خود چند روزی پس از آن رخداد وحشتناک، آخر هفته ای در منزل خواهرم در گوهردشت بودم، شاهد بودم که همچنان بوی سوختگی اين حيوان های بيچاره بگونه ای در فضای شهر کرج و پيرامون آن پراکنده گشته بود که تا چند روزی مشام تمامی ساکنان آن حوالی را آزار می داد.
يک ماهی پس از آن انقلاب لعنتی هم که برای ديدار دوستی به خرمشهر و آبادان سفر کردم، دوستم و چند تنی ديگر از اهالی آن مناطق هم، عينآ همان اوضاع خوک سوزان کرج را حتا در ابعادی بسيار بزرگ تر و وحشتناک تر برايم نفل کردند. زيرا که ظاهرآ شمار خوک های مزرعه ی آبادان خيلی بيشتر از شمار خوکهای مزرعه ی شهر کرج بوده است.

برايند قضایا و نتیجه گیری
اينک پيش خود تصور کنيد که به فرض محال اگر ملايان بر جهان حاکم گردند، چه بر سر غير باورمندان به مرام دینی خود خواهند آورد. به ويژه اگر روزی بر کشور اسرائيل دست يابند. ممکن است کسانی شک داشته باشند که نمايندگان تشيیع فقاهتی آنچه را که بر سر خوک ها آوردند را بر سر غير مسلمانان نياورند.
خوب است که اين دسته توجه داشته باشند که در روز های نخستين پس از سقوط ايران، حجت الاسلام ها هادی غفاری، ری شهری، موسوی تبريزی، قدوسی، خلخالی، اژه ای، انصاری اکنون اصلاح طلب گشته و چند ملای ديگر، به دستور خمينی با اوباش خود به قلعه ی شهر نو تهران رفته و هر زن تن فروش نگون بخت را که يافتند با بنزين زنده زنده در آتش سوزاندند. خمينی تنها زمانی دست از اين فتواها و احکام برداشت که با اعتراض و نفرت شديد جهانيان مواجه گشت.
گذشته از اين، آيينی که برای تصاحب قدرت، بيش از پانصد زن و مرد پير و جوان و کودک را در سينما رکس آبادان با تينر آتش زده جزغاله می کند، ايدئولوژی که تنها در طول چند روز، هزاران زندانی بی گناه را آن گونه آسان و بی هيچ دغدغه و ترديدی قتل عام کرده و دسته جمعی چال می کند، آيينی که شب پيش از کشتن دختران نابالغ، تجاوز به آنها را عملی شرعی می داند، مسلکی که چشم از حدقه در می آورد و با پاره سنگ سر انسان ها را خرد می کند، آيينی که با اره برقی دست و پای آدميان را می برد و خون زندانيان محکوم به اعدام را شب پيش از کشتن آنان از بدنشان تخليه می کند، آيينی که اسيد پاشيدن بر روی زنان و تيغ کشيدن بر لب های خانمها را مجاز می داند ... در صورت چيره گشتن بر اسرائيل و جهان، و آنگاه که از بيرون هيچ اعتراض و فشاری نباشد، آيا در زنده زنده سوزاندن مخالفانش ترديد به خود راه خواهد داد ؟ از روز روشن تر است که هرگز!

نوشته : امير سپهر

مقاله اصلی را در این جا بخوانید.


به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه     
 
تمام حقوق تالیف برای دولت اسرائیل محفوظ است   شرائط به کارگیری