همـدمی
   
 
صفحه نخست     سخن دوست     سخن دوست - شماره 36: ماجرای گران شدن بهای بنزین در ایران

سخن دوست – شماره 37
دیدگاههای شخصی
منشــه امیـــر

8 ژوئن 2008

اعلام گران کردن بنزین سوپر به لیتری 540 تومان، داستان آن زن فقیر یهودی را تداعی می کند که آخوند روستا به مرگ گرفت تا به تب راضی شود.

  
  

آتش زدن پمپ بنریها در تابستان گذشته

در خبرها آمده بود که بنزین سوپر در ایران چندین برابر گران می شود. سرپرست وزیر کشور مهدی هاشمی (که هنوز احمدی نژاد او را به مجلس معرفی نکرده و تقاضای رای اعتماد برایش مطرح نساخته است) روز گذشته (شنبه 7 ژوئن 2008 ) اعلام داشت که اتومبیل هائی که بنزین سوپر مصرف می کنند، از این پس باید آن را لیتری 540 تومان خریداری کنند. استدلالش آن بود که وقتی کسی پول دارد اتومبیل گران قیمت بخرد که حجم پیستون های آن از دو هزار cc بالاتر است و پرمصرف می باشد، پس حتما پول دارد که بنزین لیتری 540 تومان نیز خریداری کند.
به خاطر بسپارید و مطمئن باشید که مقامات جمهوری اسلامی به زودی بهانه های دیگری نیز خواهند یافت که دیگر انواع بنزین را هم گران کنند. مگر با نرخ دلار همین ترفند را به کار نگرفتند؟
آیا آنها نمی دانند که در دنیای امروز هر اتومبیلی که تولید می شود روی بنزین سوپر کار می کند. سالیان دراز است که نه تنها در دنیا بنزین سرب دار تولید نمی شود، بلکه بنزین اوکتان پائین نیز برای موتورهای اتومبیل های جدید مناسب نیست. بنابراین، وقتی بهای بنزین سوپر را به 540 تومان بالا می برند، عملا بهای بنزین را برای بیشترین شمار از اتومبیلها در ایران گران می کنند.
شیوه افزایش نرخ دلار از 7 تومان به 750 تومان را که به یاد دارید!
اول آمدند و دلار را چند نرخی کردند: دلار صادراتی، دلار وارداتی، دلار معالجاتی، دلار مسافرتی، دلار برای خرید کالا از خارج و انواع دلارهای دیگر - و بعد از مدتی که مردم عادت کردند و با این حکم ظالمانه کنار آمدند، دلار را ناگهان یک نرخی کردند و بهای آن را ده برابر افزایش دادند و کسی اعتراض نکرد و آب از آب تکان نخورد.
این شیوه عملکرد مقامات جمهوری اسلامی ایران یک لطیفه یهودیان اروپای شرقی را در دوران پیش از جنگ جهانی اول به یاد می آورد:
بانوی فقیر یهودی به نزد "راو" (ملای دهکده که مورد احترام همگان است و نفوذ کلام بسیار دارد) می رود و می گوید:
- جناب راو، من از این زندگی خسته شده ام. یک اطاق کوچک داریم که من با شوهرم و پنج فرزندم در آن زندگی می کنیم. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ از زندگی خسته شده ام! جانم به لب رسیده است!
راو می پرسد: آیا سگ دارید؟
زن می گوید: بله، داریم.
راو می گوید: از امشب سگ را هم در همان اطاق در کنار خود بخوابانید!
زن شگفت زده شده می پرسد: جناب راو، گفتم اطاق ما کوچک است و من از زندگی سیر شده ام. چگونه و چرا سگ را هم در آنجا بخوابانیم؟
فردای آن روز زن دوباره نزد راو می آید و فریاد می زند:
- راو، زندگی بر ما سخت تر و اطاق تنگ تر شده است.
راو می پرسد: آیا گربه هم دارید؟
زن پاسخ مثبت می دهد. راو می گوید:
- از امشب گربه را هم در اطاقتان می خوابانید.
زن با ناخرسندی می رود و فردای آن روز فریاد زنان برمی گردد.
راو از او می پرسد: آیا بزغاله نیز دارید.
زن پاسخ مثبت می دهد.
راو می گوید: از امشب سگ و گربه و بزغاله، همه را در اطاق خود می خوابانید.
زن حیرت زده و مستاصل می رود و فردای آن روز اشک ریزان و نوحه سرایان باز می گردد و می گوید:
- راو، از زندگی خسته شده ام. امشب خودم را می کشم!
راو به او می گوید:
- از امشب، بزغاله را دوباره خارج از اطاقتان بخوابانید.
فردای آن روز زن باز می گردد و راو در پاسخ ناله هایش می گوید:
- از امشب گربه را هم بیرون از اطاق بخوابانید.
فردا دوباره سروکله زن پیدا می شود که هنوز ناله می کند و اعتراض دارد. راو به او می گوید:
- از امشب، سگ را هم دوباره بیرون از اطاق بخوابانید.
فردای آن روز زن دوباره می آید. راو از او می پرسد:
- حالا که سگ و گربه و بزغاله از اطاقتان بیرون رفت، چه احساسی داری؟
زن با خوشحالی می گوید:
- راو گرامی، مثل بهشت است! چقدر احساس راحتی می کنم.
آنقدر بر سر مردم ایران عذاب آوردند و بر محنت آنان افزودند- که اگر بزغاله و سگ و گربه را بیرون برند، آنها در اطاق تنگ خود هم احساس راحتی می کنند.
آن قدر صاحبان اتومبیل در ایران را با جیره بندی ظالمانه بنزین رنج دادند که حالا اگر بنزین را هم لیتری 540 تومان کرده اند، مردم آن را با اشتیاق می خرند و نفس راحتی می کشند که از جیره بندی خلاص شده اند.
در زبان شیرین فارسی می گویند: حکومت به مرگ گرفت، تا مردم به تب راضی شوند!


به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه     
 
تمام حقوق تالیف برای دولت اسرائیل محفوظ است   شرائط به کارگیری