در نوشتار پیشین از خاطرات سفر به لندن سخن گفتم، و گفتم که هر سفر برای من آموزنده و عبرت انگیز است. یادم به سفری افتاد که چندی پیش به برلین داشتم. در آن شهر که خاطرات تلخ هولوکاست (شوآ) را به یاد هر یهودی می آورد، دوستان ایرانی بسیار خوبی دارم که به آن ها افتخار می کنم.
یکی از آنان اقای محمد پاسدار است که برخلاف نام خویش که ممکن است اوضاع ناگوار امروز ایران را تداعی کند، انسانی وارسته و مهرمان و مسالمت جو و خدمتگزار است، و وطنش ایران را بسیار دوست دارد. محمد پاسدار برخلاف بسیاری از ایرانیانی که در برلین زیست می کنند، در شمار پناهجویان نیست، بلکه سال ها پیش از دگرگون شدن نظام در ایران، برای ادامه تحصیل به آلمان آمده بود و در این کشور ماند و هنوز هم مانده است، چون، چسان می تواند امروز در کشور زادگاه خویش تاب آورد؟
آقای پاسدار پایه گذار برنامه "تلویزیون ایرانیان برلین" است که در اینترنت نیز می توان آن را دید. سوگند می خورد – و من باور دارم – که زندگی و دارائی خود را پای همین برنامه تلویزیونی برای هموطنان ایرانی خود به باد داده است. ولی می گوید این کار را خدمت به میهن می داند و به آن افتخار می کند و زیان های مالی و زحمت مداوم آن را به جان می خرد.
باری، قصدم سخن گفتن درباره محمد پاسدار نبود، مطلب دیگری را می خواهم عنوان کنم. ولی او آن قدر انسان شریفی است که حیفم آمد اشاره ای نکنم و قدر نشناسم.
از آن جا که پیشتر به آقای پاسدار اطلاع داده بودم که برای انجام سخنرانی در یک کنفرانس بین المللی به برلین می آیم، دعوت کرده بود مصاحبه ای هم با تلویزیون او انجام دهم. مانند همه موارد دیگر این دعوت را پذیرفتم و در نخستین روز اقامت در برلین به استودیو رفتم.
مصاحبه گر وقتی ضبط برنامه تلویزیونی تمام شد، به من گفت: آقای امیر پرسشی دارم.
گفتم: در اختیار شما هستم، چه می خواهید بدانید؟
گفت: آیا می توانید فهرست اسامی یهودیانی را که در انفجار هواپیما در شکم برجهای دوقلو در نیویورک کشته شدند، در اختیار من بگذارید؟
شگفت زده شدم. گفتم: در آن تعرض تروریستی دهشتناک، حدود سه هزار نفر کشته شدند که یهودی و مسلمان و مسیحی و گبر و نصارا و بی دین و بودائی و مذاهب دیگر بودند. شما در میان همه این انسان ها به اسامی یهودیانش چه نیازی دارید؟ یهودیان چه فرقی با دیگر جان باختگان دارند؟ مگر نه آن که ما همگان فرزند حضرت آدم و از یک نسب و یک نژاد هستیم؟
گفت: ادعا می کنند که انفجار این برج ها یک توطئه یهودی – صهیونیستی بوده و به همین علت یهودیان از آن آگاهی داشتند و هیچ یهودی در روز انفجار در آن برج ها نبوده است و اصلا این کار – کار صهیونیستها بوده است، و من می خواهم بدانم که این ادعا تا چه حد از حقیقت به دور است. چون هرگز اسامی کشته شدگان یهودی انتشار نیافته است!
داشتم شاخ در می آوردم، ولی خونسردی خود را حفظ کردم و گفتم: اقای عزیز، اگر پرسشی در این زمینه دارید و مطلبی را می خواهید بدانید و کمی با زبان انگلیسی آشنا هستید، از طریق اینترنت می توانند از فهرست همه کشته شدگان آگاه شوید و ببینید که چند صد نفر آن ها یهودی بوده اند. من شخصا هرگز به این موضوع توجه نکرده ام زیرا از دیدگاه من، همه انسان هستند و تفاوتی ندارد که یهودی یا مسلمان باشند و یا باور دینی دیگر داشته باشند. من به طور کلی می دانم که ده ها نفر آن نگون بختان یهودی بودند چون اطلاع دارم در نیویورک به یاد آن ها آئین ترحیم برگزار شد.
افزوده گفتم: وانگهی، وقتی جنایتی رخ می دهد، برای یافتن قاتل در درجه اول باید در پی انگیزه بود. خدای ناکرده، یهودی از این کار چه سودی می برد؟ آیا این اسامة محمد بن لادن و القاعدة نیستند که می گویند ما می خواهیم تمدن کفار را نابود سازیم و اسلام ناب محمدی را جایگزین آن سازیم؟ پس چرا انگشت روی یهودیان می گذارند؟
گفت: نمی دانم، من هم همین را می پرسم!
گفتم: دلیلش بسیار روشن است. آن ها جنایت را مرتکب می شوند تا به غرب و تمدن آن و دین و باور و فرهنگ آن آسیب برسانند و وحشت ایجاد کنند و بترسانند، تا زمینه برای فتوحات ایدئولوژیک آن ها فراهم شود. هم زمان، آن ها علیه یهودیان تنفر ایجاد می کنند که با یک سنگ دو گنجشک بزنند: هم یهودیان را بدنام سازند و هم سوءظن نسبت به خود را منحرف سازند تا بتوانند به جنایاتشان ادامه دهند. این دنی ترین نوع رفتاری است که آن ها از دیرباز آن را در پیش گرفته اند. تازگی ندارد، در واقع قرن هاست که این گونه به یهودآزاری می پردازند.
به او ماجرای "درس فوتبال" احمدی نژاد را یادآوری کردم. گفتم: حدود دو سال و نیم پیش هنگامی که قرار بود تیم فوتبال ایران برای شرکت در یک مسابقه بین المللی به آلمان بیاید، احمدی نژاد به دیدار فوتبالیست های ایرانی رفت و برایشان توضیح داد که چون مهندسی خوانده، می داند که سرعت توپی که با پا شوت کرده اید، از سرعت دویدن انسان بیشتر است. و گفت: شما فوتبالیست های ایرانی، توپ را شوت کنید و بگذارید که رقیب دنبال توپ بدود و خسته شود. شما حتما پیروز خواهید شد!!!
به آن آقای "روشنفکر" مقیم برلین توضیح دادم که این توصیه احمدی نژاد به فوتبالیست های ایرانی، دقیقا همان شیوه یهودستیزان و تبلیغاتچی های اسلامی است: یک افترا را به یهودیان و دنیای غرب و تمدن و فرهنگ آن نسبت می دهند و می گویند: اگر چنین نیست، بی اساس بودن آن را ثابت کنید. احمدی نژاد می گوید: آقا هولوکاست دروغ است؛ شما می گوئید راست است؟ بیائید و ثابت کنید!!!
به او گفتم: گر آن ها ادعا می کنند که هیچ یهودی در برج های دوقلو جان نباخته، پس خودشان بیایند و فهرست کامل قربانیان و مذهب و ملیت آن را انتشار دهند و بنویسند که هریک از کدام کشور و دین بوده است تا معلوم شود که راست می گویند یا دروغ می گویند. چرا شما "روشنفکران" باید به این شیوه شیادانه تبلیغات زهرآگین و شیطانی کشیده شوید؟ چرا می گذارید که آنان با این ترفندها شما را به بی راهه بکشانند و شما را بفرسایند و از پیکار راستین باز دارند؟
دور و بر خود نگاه کنید، ببینید در ظرف هفته و ماه، چند دروغ و افترا علیه یهودیان و "صهیونیست ها" و اسرائیل منتشر می شود؟ اگر بخواهیم افترا آمیز بودن و بی اساس بودن یک یک این ادعاها را ثابت کنیم، شب و روزمان را باید صرف آن سازیم!
سری به زیر انداخت و سکوت کرد.
فردای آن روز با یک خانم جوان آلمانی دیداری داشتم که دوست زندگیش یک جوان فرهیخته ایرانی است و فرهنگ ایران زمین را دوست دارد و حتی زبان فارسی را در حد تحسین آمیزی صحبت می کند. بهیار اجتماعی است و با نوجوانان ترک و عرب سر و کار دارد که تقریبا همه آن ها مسلمان هستند. می گفت: اکثر این افراد به احمدی نژاد به نظر تحسین می نگرند که علتش همان اظهارات یهودستیزانه و شیوه ضد اسرائیلی اوست. با تاسف می گفت: این نوجوانان، با آن که از تبار کرد و عرب هستند، در آلمان زاده شده و در مدارس این کشور درس خوانده اند، ولی در خانه و در مسجد آنان را شستشوی مغزی می کنند و آخوندها نفرت نسبت به غرب را در آن ها می کارند، که مبادا فریفته فرهنگ آنان شوند و از اسلام دور گردند و به مسیحیت بگروند.
آن خانم می گفت: با چند نفر از این آخوندها نیز گفتگو کرده و پرسیده است: چرا تنفر از غرب را در این نوجوانان به وجود می آورید؟ اگر غرب بد است، پس بروید و در کشورهای مسلمان خودتان زندگی کنید! و آن آخوندها به او گفته اند که نسبت به لذت زندگی در غرب ایراد یا انتقادی ندارند؛ بلکه از راه ایجاد تنفر نسبت به فرهنگ غرب، می خواهند از دور شدن آنان از اسلام و گرویدن جوانان به مسیحیت جلوگیری کنند.
گفتم: با همین ایجاد نفرت است که آنان افراد مسلمان را به ترورهای انتحاری می کشانند و به جان مردمان تعرض می کنند و جنایت می آفرینند!
اورشلیم 13 اسفندماه 1387- 3 مارس 2009
